خیس ترین طلوع خورشید
کاش می مردم و می خوابیدم و می خوابیدم
کاش گونه های خیس تو را نمی دیدم
کاش سرخی یاقوتی چشمان تو را
خیس ترین طلوع خورشید را نمی دیدم
کاش می مردم و می خوابیدم و می خوابیدم
صدای الله اکبر اذان را نمی شنیدم
...زندگی جاری است
کاش گونه های خیس تو را نمی دیدم
کاش سرخی یاقوتی چشمان تو را
خیس ترین طلوع خورشید را نمی دیدم
کاش می مردم و می خوابیدم و می خوابیدم
صدای الله اکبر اذان را نمی شنیدم
اشک ٍ تو را آغوش کشیدن و
به شرقی بودن چشمانت خیره شدن،
ای شرقی ٍ من،
زندگی من است.
تمام زندگی ٍ من،
من، از زمین مهلت گرفتم
برای از پای در آوردن سختی ها.
- این بزرگراه چی بود که تازه درست کردن؟؟
- کدوم بزرگراه استاد؟؟ از کجا به کجا می ره؟؟
- نمی دونم؟؟ تو اسمش " ک" و "ی" و "ر" داشت!!
-استاد!! نمیدونم
-شهید چی بود؟؟
از آن طرف تر دیگری گفت:
- شهید باکری استاد!!
نفس راحتی کشیدم و کلاس را ترک کردم.
مگه از عربستان اسلامی تر هم است؟؟!!
ولی خداییش خیلی برف بود، دیگه من تا آخر مسیر اومدم با همون تاکسی!!